باسلام و پوزش طلبی........... از فراموشی و دغدغه های روزمره باید یاد کرد که باعث غلاف شدن قلم گردیدو........انشالله تاچندی دیگربا بازگشت به سرای وطن قلم را از خواب بیدار و مشغولش می کنیم و ارتباط تسریع خواهد گشت...بدرود آبیزیهای گل گلاب.
......." شیخ ابوالحسن خرقانی" از عرفای بنام وموثر در میان نامداران ایران " به کاتبی سفارش می دهد لوحی بدین مضمون نوشته و بر سر در منزل وی نصب نماید: "هرکس در این سرای در آید نانش دهید ایمانش مپرسید...چرا که آنکس که نزد خدا به جان ارزد. پیش شیخ ابوالحسن به نان ارزد."
ادامه مطلب
عجب صبری خدا دارد....
ما آدمیزادگان خصایل مختلفی داریم که البته برخی تا پایان عمر ما را همراهی می کنند و به
اصطلاح ملکه ذهن و روح ما می شوند. و بر اعمال و کنشهای ما نسبت به دیگران اثر میگذارند....
یکی از این خصلتها *ناشکیبایی و مدارا نداشتن با دیگران*است....اگر در پایان هر شب به توزین رفتارها
و واکنشهای روزانه خویش نسبت به رفتار های مطلوب یا نامطلوب دیگران بپردازیم شاید برای فردایمان
شایسته و مفید باشد و مقداری از خودمداریهای متصلب باطنی مان فرو کاهد و...................
اگرفرصتی پیش آید که
دوباره سری به حکایات پر مغز مثنوی شریف بزنیم و قصه *موسی و شبان *
را از نو
بخوانیم شاید بر این صفت ناشایست ما آدمیان متغیر و متحول ( یعنی مدارا نداشتن و خودمداری) موثر
بیافتد..... ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).... تا بعد
قصه می گوید برای بچه های خود* عمونوروز*: " گفته بودم زندگی زیباست گفته وناگفته . ای بس نکته ها کاینجاست دشتهای بیکران پیداست آمدن رفتن دویدن در غم انسان نشستن پا به پای شادمانیهای مردم پای کوبیدن کارکردن کارکردن آرمیدن.... آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی پاینده پابرجاست گربیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست زندگانی شعله می خواهد .... " صدا در داد عمونوروز: " شعله ها را هیمه باید روشنی افروز " * س.ک*
روز دهم فروردین ۸۶ است .ده روز از آغاز بهار نو گذشته است ...*قلم آبیزنگار *دوباره هوایی شده است .لابد سخنهای نگفته دارد.... آدمی عجیب غافل و فراموشکار است ودرگذر ایام بسیار از خود و پایان کارش وعاقبت سفرش غفلت می ورزد.سرمایه گرانبهای عمر را به بهایی ناچیز ـ به قول شاعر به جوی ـ می فروشد.... پروین اعتصامی اختر درخشان آسمان ادب ایران زمین در مجموعه اشعارش بس نکات و مفاهیم ظریف و لطیف ونیز سرشار از پیامهای هشدار آمیز دارد.این شاعره جوانمرگ شده در سوگنامه ای که برای سنگ آرامگاه خویش سروده است نیز هشدار و بیدارباش ما آدمیان غافل را فراموش نمی کند ... آدمی هرچه تـــوانــــگرباشد چون به این نقطه رسد مسکین است هر که باشی و زهرجابرسی آخرین منزل گیتی این است..... بدرود تابعد.
سال ۱۳۸۵ صدای نفسهایش به گوش میرسد.سالی سرشار از شادی ها ومرارتها- کامیابیها و ناکامیها- راستیها و ناراستیها و... سال نو و حاجی فیروز باکوله باری پر از گل وسبزه وزیبایی طبیعت از راه خواهند رسید و دست در دست عمو نوروز ترانه دلنشین آزادی را با ترنم ریزش قطرات باران بهاری عجین خواهند ساخت تا مرا وتورا وهمه را هشداری مهرآمیز داده باشند که...آی- در خواب ماندگان سالی دگر از فرصت عمر بگذشت ...بیدار شوید که وقت تنگ است ... این گل
لاله را - که یادآور بهار است - به همه دلهای بهاری تقدیم وپیشاپیش آرزوی سالی بسیار پربارتر از پارینه می نمایم .
هر روزتان نوروز ... نوروزتان پیروز.![]()
شاید از کرامت ووزانت *
مادر
*سخن گفتن اندکی سخت باشد اما کیست که برتر از او کسی را در عاطفه های خویش سهیم وشریک بداند وشمایلی زیباتر ازصورت سرشار از مهر وعطوفت او در سینه ترسیم کند ؟......* مادری نیمه جان ـ بلکه جنازه ای نفس دار را بعد از ۱۴ روز که از زلزله چند سال قبل ارمنستان گذشته بود ـ از زیر آوار همراه با طفلی شیرخواره بیرون آوردند . بعد از انتقال به بیمارستان متوجه خونمردگی هایی سر انگشتان دستهای او شدند. چند روزی گذشت واو از خطر مرگ گریخت. ازاو علت را جویا شدند .مادر گفت بعد از دو روز شیرم تمام شد وفرزندم بی تابی می کرد .ناچار شدم برای زنده ماندن عزیزم هر روز یکی از انگشتانم را با سوزنی سوراخ کرده در دهان کودکم بگذارم تا بمکد وبا این شیوه او را زنده نگه داشتم.*...چه عظمتی دارد نام مادر... مادرم -تو کانون مهری . تو از جمله کائنات برتری مادر . در وصف تو چه بگویم که حق سخن ادا شده باشد...... تو را با همه وجود دوست دارم . درشتیهای نابخردانه را بر ما ببخش که بخشنده تر از تو تنها خدای تنهاست....خدای را به خاطر همه چیز می ستاییم .....بخصوص به خاطر ![]()
![]()
آفرینش * مادر*.![]()
![]()
![]()
